امروز مي خوام يك كم از دلايل عدم توفيق پزشكي رايج در درمان بيماريها
نام ببرم ( باز هم با پوزش از همكاران طب رايج ) (بخشهايي از اين بحث از
كتاب هميوپاتي و نظريه
شعور دكتر تهراني گرفته شده
و به زبان ساده گفته شده )
1- نظريه جز نگر در درمان بيماريها :
همونطور كه ميدونيم پشت هر علمي يك فلسفه وجود داره كه جايگاه اون
علم رو و نحوه نگرش اون به
جهان رو مشخص ميكنه .
يكي از مشكلات اصلي پشت درمان هاي طب رايج همين فلسفه است .
شايد كمتر پزشكي در مورد فلسفه نگرش درمانيش بدونه.در اينجا من كمي
توضيح در اين خصوص ميدم و رابطه اون فلسفه رو با عدم توفيق در درمان
خدمتون توضيح ميدم.
فلسفه اصلي پزشكي رايج فلسفه دكارتي است.
دكارت اعتقاد داشت كاركرد صحيح يك سيستم به كاركرد صحيح هر يك از
اجزا سيستم وابسته است و جهت تصحيح كاركرد يك سيستم كافيست
شما جزيي را كه از حالت تعادل خارج شده تعمير كنيد تا اون سيستم جددا
درست كار كنه .
توي نگاه اول اين نگرش ، نگرش صحيحي به نظر مي رسه .
اين نگرش منتقل ميشه به پزشكي و در پزشكي به اين صورت تعميم پيدا
ميكنه .
بدن انسان در صورتي در حالت سلامت خواهد بود كه هر يك از اعضاي بدن
به صورت كامل و به موقع به وظايف خود عمل كنند ( تا اينجا درست ) و
جهت درمان بيماري بايد مشخص گردد كدام عضو بيمار است و آن عضو را
درمان كرد تا درمان كل بدن انسان حاصل شود.
اما حالا ببينيم ايرادات وارده به اين نگرش چيست و علم پزشكي رو به كدوم
طرف سوق ميده .
1-1- مشكل اصلي اول اينه كه بدن انسان مانند يك ماشين و بدون روح در
نظر گرفته شده .


در اين نگرش هيچ جايگاهي براي روح ، يك شعور كلي و ارتباط بين
اعضاي بدن با هم وجود نداره و به همين دليل پزشكي رايج اقدام به تربيت
متخصص اعضاي مختلف بدن ميكنه ( متخصص قلب و عروق ، متخصص
گوش و حلق و بيني و ... ) تا هريك بتونن به صورت كامل يك عضو رو
بشناسن و بيماري ايجاد شده در اون عضو رو تشخيص بدن و در نهايت به
وسيله دارو اون عضو رو درمان كنند تا بتونن كل سيستم بدن رو درمان كنند.
خوب لابد مي پرسيد ايرادش كجاست ؟
خوب شايد خيلي از شما اين جمله رو زياد شنيده باشيد كه دوستان يا
آشنايانتون بعد مراجعه به پزشك جوابي كه شنيده اند اين بوده "بيماري
شما عصبيه "
تا حالا كسي به اون پزشك گفته
- "خوب كه چي ؟" من درمانم چي ميشه ؟
- يا بگه " پس پوله منو پس بده ؟"
- يا حتي خود پزشك بگه "خوب كه چي "
ميدونيد چند درصد مشكلات مردم عصبيه ؟
و ميدونيد منظور از عصبيه چيه ؟يعني اين مربوط ميشه به همون روح و فكر
و شعور كه آسيب ديده كه متاسفانه پزشكي رايج اصلا وجودش رو قبول
نداره . خيلي انسان باشن و كلي هزينه دارو و ويزيت مجدد و آزمايش وعكس و ...
گردنتون نذارن كه بتونن تشخيص بدن توي سلولهاي بدن شما چي مي
گذره ، شمارو معرفي ميكنن به يه روانپزشك يا روانكاو
كه :
1- معمولا همشون به روش فرويدي آموزش ديدن و هرچي رو از هرجا به
مشكلات وسركوبهاي جنسي ربط ميدن.
2- خودشون هم به روش جز نگر درمان ميكنن و يك سري دارو بتون ميدن
كه بعد از خوردنشون همش
خوابيديد. ( مي خواهيد باز هم فلسفه اون دارو ها رو بدونيد كه چرا بعد از
خوردن اونها هميشه خوابيد ؟
فرض كنيد ماشين شما ترمز نداره و مدام به در و ديوار مي خوره( افرادي
كه استرس يا افسردگي و...
دارن مثل ماشين بدون ترمزن كه نمي تونن احساساتشون رو كنترل كنن )
حالا شما ماشينتون رو به يه تعمير گاه مي بريد كه ترمزش رو تعمير كنه ،
اون تعمير كار جون نمي تونه ترمز رو تعمير كنه ، مياد و تنظيمات ماشين
شمار رو به هم ميزنه كه ديگه نتونه تند راه بره يا اصلا راه نره تا ديگه
تصادف نكنيد !!! .براي همين شما بعد از مصرف داروهاي مثل فلوكسيتين
هميشه خوابيد . اين بلاييه كه سر شما ميارند با داروهاي اعصابشون.
1-2- اما دليل ديگه اي كه پزشكي رايج در درمان ناموفق هست اينه كه به
روش علت و معلولي دنبال پيدا كردن علت بيماريهاست ( لابد دوباره با
خودتون مي گيد مگه اين چه اشكالي داره )
خوب الان مي بينيم چه اشكالي داره .شايد شما خيلي اين جمله رو شنيده
باشيد كه مثلا ميگن" مشكلات قلبي با فشار خون در ارتباطه"
خوب ما هم قبول داريم . اما من يه سوال دارم خوب فشار خون با چي در
ارتباط ؟
خوب ميگن مثلا به عامل "ايكس"
خوب "ايكس با چي در ارتباطه ؟
خوب ميگن به "ايگرگ "
و
.
.
.
آخر سر يا می افتند توی تسلسل که تسلسل هم باطله ( چون تا ابد هم
که ادامه بدهند هر علتی معلولی داره) يا به همون مشكل عصبي مي
رسن يا ميرسن به خود مشكل قلب و ميگن چون قلبتون بد كارميكنه شما
مشكل فشار خون داريد . واين يعني يه چرخه .
خوب حالا فهميديد كه چرا فلسفه درمان خيلي توي عدم توفيق پزشكي
رايج در درمان موثره؟
خوب حالا مي دونيد چه راه حلي ارايه ميدن؟
ميان يك سري دارو ميدن كه مستقيم فشار خون رو پايين بياره !!!
خوب چون اون عاملي كه فشار خون رو ايجاد كرده، هنوز در بدن هست
،پس بيمار بايد يا تا آخر عمرش دارو بخوره يا بعد از چند وقت بر اثر عوارض
داروهاي اون پزشك ، يكسري بيماري شديدتر و جديد ميگره كه اصلا يادش
ميره كه يه زماني مشكل قلبي و فشار خون داشت وحالا بايد بره دنبال
درمان بيماري جديد و روند بالا دوباره تكرار مي شه و بعد از چند وقت يه
بيماري جديد تر.
حالا فهميديد چرا روش علت و معلولي براي درمان به جايي نميرسه ؟
1-3- اما دليل ديگه هاي كه باعث ميشه پزشكي رايج در درمان ناموفق
باشه نحوه كشف يك دارو براي درمان بيماريه .
ميدونيد كه مراحل اون چيه ؟
فرض كنيد پزشكهاي رايج مي خوان براي بيماري سنگ كليه يه دارو پيدا
كنن .خوب ميرن يه كليه سنگ ساز رو از درون بدن در ميارن و بعد زير
ميروسكوپ بررسي ميكنن كه ببينن توي اين كليه چه ماده اي هست يا
كدوم ماده نيست ، كه در كليه سالم هست . اون ماده رو با هزار زحمت
كشف ميكنن بعد سعي ميكنن اگر اون ماده نيست اون رو بسازن و به
شكل قرص توليد كنن و بعد روي يكسري موش بدبخت آزمايش كنن اگر
اون ماده توي موش مشكل رو حل كرد بعد روي انسان آزمايش مي كنن و
بعد اگر روي انسان هم جواب داد اون رو به شكل قرص تهيه مي كنن و وارد
بازار ميكنن.
خوب ميدونم باز هم لابد ميگيد خوب اين كاره درستيه ديگه ؟ مگه غير اين
راه حل ديگه اي هم هست ؟
خوب باز بيايد بررسي كنيم ببينيم مشكلات اين روش چيه ؟
از اول شروع مي كنيم
اول اينكه اون كليه رو از جاي خودش در ميارن !!خوب مشكلش چيه ؟
اولا حتي اگر با ظرافت و بيهوشي كامل اين كارو بكنن باز هم همون روح و
شعور تشخيص ميده و يكسري واكنشهاي توي كليه اتفاق مي افته و
يكسري هورمونها به هم ميريزه و يكسري مواد توليد ميشه كه توي كليه
سنگ سازي كه داخل بدن داره كار ميكنه نيست . مثل اينكه شما بخواهيد
رفتار يك بره رو بررسي كنيد .خوب براي اين كار مجبورهستيد اون رو از گله
جدا كنيد .مطمئنا رفتار بره جدا شده
از گله با رفتار بره داخل يك گله متفاوته

دوما رو توی مطلب بعدی براتون توضیح میدم
خوب نمیدونم این قسمت از مطالب چقدر براتون جالبه اما طبق قولی که
بتون دادم امروز ادامه مطلب رو براتون می نویسم
دوما این داروها اولین بار روی موشها وحیوانات دیگه آزمایش می شه پس
احتمال داره که اون ماده ای که توی بدن موش هیچ تاثیری نداره توی بدن
انسان تاثیر گذار باشه و با این روش ( حتی اگراز تمام مشکلات قبلی
چشم پوشی کنیم ) یکسری از داروها که می تونستن توی بدن انسان کاره
درمانی انجام بدن از لیست ادامه آزمایش حذف می شن.
سوما چون این داروها همیشه توسط دانشمندهای شاغل در شرکتها دارو
سازی تولید میشن (یا توسط پزشکهایی که هدفشون از پیدا کردن یک دارو
برای یک بیماری فروش اون دارو به شرکتهای دارو سازیه) بنا بر این به اندازه
کافی حوصله به خرج نمیدن تا تمامی ابعاد تاثیر گذار اون دارو رو روی بدن
بررسی کنن البته منظورم از حوصله به خرج دادن تحقیقات و بررسی 2 یا
3 ساله روی همون اندام نیست بلکه منظورم بررسی 50 یا 60 ساله ( به
اندازه طول زندگی یک فرد) اون هم در تمامی اندامهاست (البته به علاوه
تاثرات روی فکر واحساسات)لابد می خواهید بگید من خیلی بد بینم ،خوب
اشکال نداره خودتون از پزشکها سوال کنید آیا حاضر هستن کتابهای مثلا
هریسون سال گذشته رو بخرن یا نه ؟
میدونید چرا ؟
چون توی کتابهای جدید یکسری داروها که 20 یا 30 ساله به مردم داده
میشه به عنوان داروی خطرناک شناخته میشه و دیگه نباید تجویز بشن
یکی از مشهورترینهاشون که تقریبا همه اسمش رو شنیده بودیم ،
جنتیمایسین بود که به عنوان داروی خطرناک شناخته شد.البته با اجازتون
بعد از چندین سال که برای درمان به مردم داده شد.
حالا به نظرتون بهتر نبود بعد از ساخت این دارو وقبل از تولید و فروش انبوه
بیمارها حداقل 50 سال تحت نظر بودن بعد اگر مشکلی ایجاد نمیشد اون
رو تولید میکردن ؟
خوب علت عجله اون کسی که یک دارو رو میسازه برای تولید انبوه اون چیه
؟؟؟
امیدوارم نگید درمان بیماران محتاج

بگذیرم
یکی از اساتیدم می گفت بعد از اختراع اولین اتومبیل در 200 سال پیش با
موتور سوخت فسیلی بهتر نبود اون دانشمندهایی که اون رو ساختن کمی
صبر می کردن و تحقیقاتشون رو ادامه میدادن تا به موتوری مثل موتورهای
الکتریکی یا هیدروژنی امروز برسن (که برای طبیعت ضرر نداشته باشه )
بعد
تولید انبوه اون رو شروع میکردن
لابد میگید 200 سال مدت زیادیه یعنی همون اعتراضی که من به استادم
کردم اما ایشون گفت خوب انسان الان حدود یک میلیون ساله روی کره
زمین زندگی میکنه و تا 200 سال پیش ماشین نداشت خوب 200 ساله
دیگه هم روش .خیلی زیاده ؟ من نتونستم چیزی بگم .
؟
اما متاسفانه مگه طمع اجازه میده !!!